جمعه 10 آذر‌ماه سال 1385
لطفا مرا بشویید!

دیروز وقتی از کلاس در اومدم و سوار ماشین شدم، کیف CD رو باز کردم تا یک CD جدید گوش بدم. همینطور که داشتم توش می گشتم رسیدم به شادمهر عقیلی، آلبوم جات خالی نیست. من حتی یادم نمی اومد که این کدوم آلبومه! انقدر آهنگهای این آدم این چند وقته مزخرف بوده که دیگه یادم رفته بود یه موقعی اهنگهاش قابل تحمل بوده! خلاصه که CD رو گذاشتم توی ضبط تا ببینم چیه.

(( رفتی و نوشتی که از دوریه من ملالی نیست ))

به محض این که این جمله رو گفت من دیگه نتونستم آهنگ رو قطع کنم! صداش رو تا آخر بلند کرده بودم و داشتم رانندگی می کردم! تمام خاطراتی که با هر کدوم از آهنگهای اون البوم داشتم با شروع هر کدوم میومد توی سرم! جاده هراز، خانه دریا، ولنجک، کلاس ورزش، ماشین ترانه، مجله چلچراغ! انقدر ذوق کرده بودم که نگو و نپرس. با بلند ترین صدایی که می تونستم د اشتم اهنگها رو همراهی می کردم!!!! و درست در همون موقع یه ماشین ازم سبقت گرفت که رو ی شیشه ی پشتش نوشته بود:

 << لطفا مرا بشویید >> !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اگر بدونین با دیدن این منظره چقدر خندیدم!